The Wild Bunch
"آنچه از سر عشق انجام می شود، فرا سوی نیک و بد است./ نیچه"
پیشنوشت: با این لیست بیستوچندتایی که من انتخاب کردم، بعید میدونم اما ایشالا که هیچ فرشتهای رو از قلم نیندازم. واسه اونایی که دلبستگی خاصی هم با فیلمساز بزرگی نداشتند، این ایده به ذهنم رسید که قابی از فیلمهای محبوم که خالقشون اونا بودن رو انتخاب کنم. مثلاً «کنراد هال» در بوچکسیدی و ساندنس کید... 1-وینتون
سی. هاچ / جان فورد : بیشک همهی منتقدین بر این باورند که باید بخش اعظمی از
دستاوردها و موفقیتهای وینتون سی. هاچ را پای سینماگر بزرگ تاریخ سینما، فورد
کبیر بگذارند. جان فورد که در اغلب آثارش (بهویژه وسترنها) تعهد خاصی در حساسیتهای
بصری و رنگ داشته، سعی داشته است که به این دیدگاه خود از طریق مهارتهای بینظیر و
تکنیکهای خلاقهی وینتون سی. هاچ جامهی عمل بپوشاند و از این طریق دغدغه های
روایی و بصری خود را پر پردهی نقرهای به تصویر کشیده و درهمبیامیزد. نکتهی
قابل توجه درمورد سی. هاچ این است که در کارنامهی حرفهای او حتی یک فیلم سیاهوسفید
هم دیده نمیشود. به این ترتیب بود که این فیلمبردار بزرگ تاریخ سینما با پنج
همکاری مهم سینماییاش: جویندگان، مرد
آرام، سه پدرخوانده، آقای رابرتز، دخنری که روبان زردی به سر داشت با جان فورد
نامی بر سر زبانها انداخت. لوکیشن اصلی سه وسترن محبوب و مشهور جان فورد «مانیومنتولی»
بوده است. «مانیومنتولی» جلوهگاه و قلب تپندهی میعادگاهیست که استاد از طریق
قابها و لنز دوربین سی. هاچ توانسته است زیباییِ کوبندهای به جغرافیای اسطورهای
وسترنهایاش ببخشد. صحنهای هست در دختری با روبان زرد که نمای بستهی
درشتی از دست تلگرافچی، آنجا که قرار است خبر کشته شدن کاستر و افسران را مخابره
کند به لانگشاتی از شکوه آسمانی مملو از ابرها و سایهروشنهای غروب شورانگیزی در
انتهای خط مورب تیرهای تلگراف دیزالو میشود و این چنین است که استاد از طریق رنگهای
تکنی کالر وجه زیباییشناسی همدلیبرانگیزی موثرتر از دیالوگهای موجود برای تاثیر
هرچه بیشتر به روح بیننده، برای خود برمیگزیند. یکی دیگر از مهمترین آثار سی. هاچ
همکاری در پروژهی ژاندارکِ ویکتور فلمینگ بوده است که بههمراه مرد
آرام و دختری با روبان زرد سومین تندیس اسکار را برای او به ارمغان
آورده است. 2- فردی یانگ / دیوید لین : این بشر همهی عمر من است. اصلاً عشق ازلی ابدی من در این رشته است. فردی یانگ به عنوان یکی از مشهورترین فیلمبردارن سینمای
هالیوود و عضو ارشد انجمن فیلمبرداران بریتانیا که همکاری با اساتیدی چون: کارول
رید، جورج کیوکر، ریچارد بروکس، وینسنت مینهلی، سام وود، منکهویتس، والت دیزنی و
سهگانه مشترکشان با سر دیوید لین؛(دکتر ژیواگو، لارنس عربستان، دختر رایان)
را در کارنامه دارد، به عنوان محبوبترین سینماگر در این لیست برای من محسوب میشود.
کیست که لانگشاتها و نماهای باز از صحرای عربستان در لارنس عربستان و یا استپهای پوشیده از برف و نماهای آکنده از یخبندان
را در روسیهی دکتر ژیواگو و یا سواحل زیبای ایرلند را در دختر رایان
به یاد نداشته باشد؟ او را «نقاش نور» میدانند. سینماگری که حساسیت قاب را در
انتخاب لنز میدانست. استفادهی بسیار صحیحی از نور در قابهایاش داشت. نمای نقطهنظر
مناسب را در کادر میشناخت و با حرکات و زوایای مناسب دوربین جلوهای رویایی به
قابهایاش میبخشید. نمایی هست در دکتر ژیواگو (وداع به یادمادنی یوری از لارای
افسونگر را میگویم) که کوماروفسکی پس از متقاعد کردن یوری برای بردن لارا از پیشاش،
دوربین یانگ در نمایی بسته، چهرهی مغموم و نگاه اثیری و چشمان نمناک ژیواگو به
نمایی خارجی از خانهی پوشیده از برف و یخبندان بیرون خانه دیزالو میشود. و آن نمای
لانگ شات و حرکت دوربین بعدش که دورشدن لارا با پرسپکتیوی از مناطق استپ پوشیده از برف
و ردیف درختان خشک به رخ کشیده میشود. فردی یانگ به مدد همکاری با دیوید لین در
آن سه شاهکار ارزندهاش موفق به کسب سه جایزه اسکار شد. از مهمترین همکاریهای او
با سینماگران بزرگ سینما میتوان به فیلمهایی چون: خداحافظ
آقای چیپس اثر سام وود، شور زندگی اثر وینسنت مینهلی و دو اثری که
برای او کاندیداتوری تندیس طلایی اسکار را به ارمغان آورده یعنی؛ نیکلاس و الکساندرا اثر فرانکلین جی.
شافنر و آیوانهوی ریچارد تروپ اشاره نمود. 3- گرِگ تولند / ویلیام وایلر : گرِگ تولند نه بهواسطهی همکاری طولانی مدتاش با مربع غولهای
تاریخ سینما – فورد،هاکس، ولز، وایلر-
و نه اینکه او را تکنسینی یکتا در عالم فیلمبرداری میدانند بلکه بهخاطر
ابتکارهای تکنیکی خلاقانهاش در ثبت لحظات او را این چنین از جمع فیلمبرداران
تاریخ سینما مجزا کرده است. او در اکثر کارهای خود از ثبت تصاویری سیاهوسفید و
پرکنتراست بهره میبرد که در آن زمان مرسوم نبود. در حقیقت سبک نورپردازی او بسیار
متاثر از سبک اکسپرسیونیستیِ آلمانها بود. خلق تصاویری سیاهوسفید و بهغایت ضدنور
با نورپردازی از زوایای پایین و از همه مهمتر بهرهگیری از دوربینهای حفاظدارِ
صداگیریشده. او در آثاری چون خوشههای خشم و سفر طولانی به خانه با
جان فورد همکاری داشت که با این وجود این همکاریها او نتوانست باعث تبلور نبوغ
خلاقهاش در این صنعت شود. او بیشترین همکاری را برای ثبت این لحظات ماندگار با
ویلیام وایلر در آثاری چون؛ روباههای کوچک، بهترین سالهای زندگی ما،
اهل غرب وحشی (وسترنر) و پایان مرده داشته است. اما بیشک یگانه
مروارید او همشهری کینِ اورسن ولز است که سبک بصری او باعث انقلابی در صنعت
فیلمسازی شد. گرگ تولند از طریق میزانسنهای شکوهمندِ ولز توانست به خلق تصاویری
سیاهوسفید با کنتراستبالا که در آن «عمق
میدان» حرف اول را میزند، دست بزند. دوربین سیال و روان او در این فیلم دست به
خلق نماهایی بلند طولانیای میزند که تا به امروز بیهمتاست. همچنین او در دو
همکاریاش با هاوارد هاکس؛ گلوله آتش و یک ستاره متولد میشود به
شهرت خود در این رشته افزود. که سرانجام توانست با همکاری پروژهی بلندپروازنهی
وایلر یعنی؛ بلندیهای بادگیر تندیس طلایی اسکار را در سال 1939 از آنِ خود
کند. 4- جان اَلکوت / استنلی کوبریک : جان الکوت مدیر فیلمبرداری ستایششدهایست که قطعاً شهرت
خدا به یمن حضور در آثار استنلی کوبریک کسب کرده است. او اولین بار با دستیاری در
فیلمبرداری اثر تحسینبرانگیز 2001: یک ادیسه فضایی و فیلمبرداری از برخی
نماهای این فیلم همکاریاش را با کوبریک فقید آغاز نمود. این همکاری باعث شد او به
فیلمبردار محبوب این کارگردان بداخلاق تبدیل شود. دومین همکاریاش با او در پرتقال کوکی بود. اما بیشک مهمترین
همکاری او با کوبریک که باعث شد او را به نابغهای در این رشته بدل کند، مشارکت در
پروژهی تاریخی و عظیم بری لیندون بود. در حقیقت قابهای بری لیندون
در این فیلم بِسان بوم نقاشی برای جان الکوت عمل میکند. او با بهرهگیری از روح
برخی نقاشان فرانسوی همچون؛ واتو، گینزبورو و کورو توانست دست به خلق نماهایی بزند
که به عنوان مثال؛ فصل درخشان فیلمبرداری زیر نور شمع در نماهای داخلی قصر و یا
فصل صحنههای نبرد فیلم از آن جملهاند. صحنهای هست در بری لیندون (فصل روحبخش
وصال اولیهشان را میگویم) آنجا که ردموند بری روبروی لیدی لیندون بر سر میز شرطبندی
نشستهاند. دو شمعدان در دو گوشهی کادر و نمای مدیومشاتی که با سه قطع
متوالی به چهرهی آن دو شروع میشود.
میزانسنی که شکوه و جلال «وصال عاشقانه»شان را به تصویر میکشد. و یا آن حجم از
صحنهها و نماهای خارجی و داخلی هتل در تلالو که بیشک دینامیسم بصریِ
دلهرهآور خود را به یمن دوربین معلق و رهای جان الکوت کسب کرده است. 5- نستور آلمندروس / فرانسوا تروفو : نستور آلمندروس از مشهورترین مدیران فیلمبرداری در دههی
هفتادِ هالیوود بود که شهرتاش را به یمن همکاری در آثار فرانسوا تروفو با حضور در
فیلم کودک وحشی کسب کرد. در شروع کار خود خلاقیت او در این رشته تا جایی
رسید که سبک فیلمبرداری سیاهوسفید عریان او یادآور کار استادان دوران صامت بود. سبک
کار او به گونهای بود که او در فیلمبرداری اکثر کارهایاش از هرگونه حقههای
تصویری برای نورپردازی پرهیز میکرد و نور طبیعی را جایگزین نورِ استودیویی میکرد.
اوج هنر او در این سبک به داستان آدله و انتخاب سوفی برمیگردد. اما
بیشک اوج هنر و خلاقیت او به فعالیت در فیلم روزهای بهشت درکنار ترنس
مالیک برمیگردد. ترنس مالیک سینماگری بود که بسیار با فیلمبرداری آشنا بود.
حساسیت نور و رنگ را در قاب میدانست. لذا به سفارش او بیشتر لحظات این فیلم در
ساعات بخصوصی از روز فیلمبرداری میشد که نور، جلوهی ویژهای از طبیعت داشت. استفاده
از عدسیهای متفاوت در حین فیلمبرداری دست آنها را برای هرچه طبیعیتر کردن تصاویر
باز گذاشته بود. که این عمل کیفیتی غریب از استفادهی نور و رنگ را در خلق تصاویر در پی داشت. سرانجام این
تجربهی موفق کسب تندیس اسکار بهترین فیلمبرداری را در سال 1978 برای او به ارمغان
آورد. از جمله دیگر آثار موفق و مشهور او به همکاری در آثار رابرت بنتون و بهویژه
اثر ستایششدهی کریمر علیه کریمر برمیگردد. ادامه دارد... شاعری روسی / گل آفتابگردان - ویتوریو دسیکا - 1970


| Designed & Developed By : sajjad asadzadeh |

